تبليغاتX
تنهایی شاید نعمت باشه خداجونم

تنهایی شاید نعمت باشه خداجونم

می نویسم برای خدایی که قادر و زیباست

برای تو می نویسم

سلام عزیز رفته برای تو می نویسم برای تو که نه دوری نه نزدیک برای تو که درد بی درمان قلبم شدی برای تو که معنای زیبایی را به تو دادم .

برای تو که عادت کردی و من دلبستم کاش من نیز عادت کرده بودم اما من دلبستم چون گمان کردم انسانیت را در تو دیدم .

و این ترانه تقدیم تو:

خدا وصیت منو گوش بده نامه مو بخون!شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

می سپرمش بهت می رم تمام تاروپودم و یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو!

خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب ساده شو کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیرسایه شو

بهش بگه دوسش دارم خیلی بده زمونه مون خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون!

فرداقراره من و تو از همدیگه جدابشیم فرداقراره همدم گریه ی بی صدا بشیم

توکوچه های بی کسی نیستی و پرسه می زنم ای ادما!نگاه کنین غریب شهرتون منم!

یادش بخیر من و تو و یه قلب پاک و بی غرور حالاچی شد عوض شدی دلت کجاست سنگ صبور؟

من توروعاشق می کنم هرجور شده حتی به زور کی میخواد فرداتوروازمن بگیره کاش خونه اش ویرونه شه اتیش بگیره!

ماباید فردارو از دنیا بگیریم ما اگه از هم جدا بشیم می میریم

ماباید قدر این روزا رو بدونیم وای اگه فردا بیاد تنها می مونیم!

خداشاید این عشقی که من می گموتو نشناسی نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم راستی

یادت نره بهت بگم عزیز ترین من اونه خودم مهم نیست امااون نذاری تنها بمونه!

بمیرم واسه هق هقش گریه چقدر بهش می یاد وقتی که حرصش می گیره میگه ازم بدش می یاد

اما وقتی اروم می شه مبینه من بغضم می یاد همین دیوونه بازی هاش از اول چشممو گرفت!

حالا که دیگه مجبوریم با همدیگه وداع کنیم بیا به یاد اون روزا همدیگرو دعا کنیم!

یه وقت دیدی دعا گرفت خدانذاشت جدا بشیم ای وای داره فردا می یاد بایددست به دعابشیم!

با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم می ده!

کی می خوادفردا تو رو از من بگیره کاش خونه اش ویرونه شه اتیش بگیره!!!

عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمی خواد فردادلت واسم بسوزه!

ای خدا حتی اگه دوسم نداره تو می تونی نذاری تنهام بذاره

************************************************************

+ نوشته شده در  ساعت 0:4  توسط فاطمه  | 

بدون من یقین دارم که می مانی !!!

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!

+ نوشته شده در  ساعت 23:51  توسط فاطمه  | 

چی کار کرد این دل سادم         که از چشم تو افتادم؟

+ نوشته شده در  ساعت 23:50  توسط فاطمه  | 

نگو از،با من بودن،بیزاری.

نگو که سهمت از اتاقت، بغضِ بی من بودن شده
و اشک هایت روی مهتاب می بارند.
نگو از،با من بودن،بیزاری.
دلم بدجور بهانه ی خاطره های پوشالیمان را گرفته.
اگر چشم های مرا طرد کنی،اگر دست های مرا در فاصله های سرد رها کنی ، اگر به کوتاهیِ بودن هایت دل خوشم کنی،  به جان این ستاره ها قسم،ذهن شیشه ای واژه هایم پر از تشویش می شود.  حنجره ی آینه ها روی پلک مطرود این روزها زنگ می زند و نفس های ماه، تنهایی ام را آزار می دهد.  ای کاش چشم هایم را حس می کردی و برای دل تنهایم دست تکان می دادی.  کمی از چشمک ساعت هایت بگو که بی اختیار روی انتظار من راه می روند.  کمی از حرف هایم بگو که بی اختیار مالِ تو شده اند. 
کاش به دیدار واژه هایم می رفتی که کنار آسمان در انتظار تو خوابشان برده...

+ نوشته شده در  ساعت 23:49  توسط فاطمه  | 

لبخندی بزن

" انگار دلم برایت تنگ میشود

آری دلم تنگ میشود گاه هر پاییز که میرسد

شاید برای اینکه تو نیز تکه ای از پاییز منی

میدانی؟ آنها نیز مثل تواند

آرام و دوست داشتنی

ملامتی نیست برای شنیدن

هر چه میخواهی بگو

آنها تنها گوش میدهند

دلشان میگیرد برایت

دلتنگیت که میبارد اشکهاشان جاری میشود و میرسد زمانی که رها میشوند

باریدن میگیرند بی هیچ منتی برای دلتنگی لحظه هایت

سرد است اینجا  . .

سرد است  . . .

نگاه این زرد و سرخها آنقدر دلتنگ است که یارای گفتن را بستاند

برای کسی از جنس همین برگها چه میشود هدیه داد؟

میگویند گل سرخ

انگار تابلوی شادی بایست همیشه خدا اینگونه باشد نه؟

تو بگو  . .

میان این تکرار عادتها  . . .

میان این کمرنگی شادیها و غصه ها  . . .

بگذار اینبار رسم من باشد

گلبرگهایی کوچک و ارغوانی

میان دفتر رنگ و رو رفته ای که تمام گذشته هایم روی دوشش سنگینی میکند

انگار زیباتر از دیگرانند

هر بار که نگاهشان میکنم نه تنها چشمانم

دلم نیز پر میکشد

تمامشان هدیه برای تو

بگذار میان دفتر داشته هایت

تا هر بار که نگاهشان میکنی یاد من باشی

کسی که برای پاییز بهاری همیشگی را هدیه داد

و تو تنها لبخندی بزن

همین . . .""

+ نوشته شده در  ساعت 23:48  توسط فاطمه  | 

سفارشی می نویسم

سفارشی می نویسم

به خاطر تو ، برای تو می نویسم

می نویسم که گمان نکنی قلم از دستم افتاده

گمان نکنی هنوز هم به قفل های بسته

به درهای نگشوده

به مهربانی های نبوده می اندیشم

سفارشی می نویسم

برای تو که حرفهایم را نانوشته می خوانی

دردهایم را حس کرده و مرهم گذاری

سفارشی برای تو می نویسم

برای تو که سفارشی می خوانی

برای تو که نورهای امید را از تاریکی ها بیرون می کشی

و نشانم می دهی

سفارشی برای تو می نویسم

ای فرو رفته در مه که چهره ات نمایان نیست

ای نهفته در لابه لای خاطراتم که شیدایی ات آشکار نیست

سفارشی می نویسم برای تو

که گاهی در فکرت در روحت در زندگی ات جریان دارم

ای عزیزمهربان

که مهربانی ات را نهان ساخته ای

من در اندیشه رویاهای روشن فرداهای توام

که آنقدر پر بها و لبریز از حس های نابند

که دیگر به قفل های زنگار زده ناگشوده نظر نمی کنم .


----------------------------------------------------------------

---------------------------------------

-----------------

----

پ.ن 1: من تک تک لحظه هایم را به نام تو... به یاد تو... به عشق تو... همراه با دلتنگی نبودنت پر کرده ام  کودک عاشق دلم نمی فهمد ، که تو او را نمی خواهی ...


پ.ن 2: خوشبختی تو را خواهانم حتی اگر آن خوشبختی درون من و با من نباشد خوشبختی تو را خواهانم حتی اگر با دیگری و به دور از تمام دنیای من باشد شاید این گونه ، بزرگترین تکه روحم که از آن توست ، آرام گیرد ....


پ.ن 3: من فکر می کنم هنوز بالغ نشده ام ! نه آنچنان که دلم بخواهد ! هنوز در کودکی ام . با حال و هوای بادبادک های پرواز نکرده درگیرم هنوز هم خنده کودکی مرا به فراسوی لبخند می کشاند   نه من هنوز بالغ نشده ام !!!!!!


پ.ن 4: چرا از احساس من هیچ نمی دانی ؟ چرا زلالی محبت را در چشمهایم نمی خوانی ؟ چرا غیر من را در نی نی چشمهایت بیشتر داری ؟! چرا بیکران مهربانی هایت را من آخرین پهلو گرفته ام؟! چرا دستهای تب دارت را من آخرین خواسته ام ؟! چرا طعم نامهربانی هایت را چشیده ام ؟ مگر با تو چه کرده ام ؟! می گریزی ز من و من با عشق تو در جنگم به سخره می گیری احساس مرا و من با غرور خویش در جنگم تو نیستی و تمام هستی ام فرو می ریزد ....


پ.ن 5:تو رفتی و گو این که سالها گذشته اما من چنین فکر می کنم و بر این باورم که اگر من کبوتر بودم و رها و تو درخت بودی و در بند کنارت می ماندم حتی در زمستانهای سرد و سخت ... و چقدر باورش سخت است که کبوتر پر پروازش را به هیچ اسارتی نمی فروشد .........


سخن آخر:این روزها که قصه ها و غصه هایم حرفها و دردهایم نگاه ها و اشک هایم یکی شده اند ، نفس هایم در سینه جای نمی گیرند بس که سینه ام تنگ است . روزهای آخر است و لحظه ها حرمت اشک هایم را نگه نمی دارند . لحظه عزیمت ناگریز است دلم این جاست اما پای ماندن نیست باز هم دیوار تمام دلخوشی های خیالی ترک خورده  باز هم آوار غصه ها و باز هم دست های من که بی پناه مانده اند.

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:45  توسط فاطمه  | 

جنون به لیلا می رسه .....
مردم دیگه عاشقا رو هیچ جا با هم نمیکشن
مجنون و لیلا رو میگن هرگز به هم نمیرسن
همه به هم دروغ میگن آدما خیلی بد شدن
آدما بی وفایی رو این روزا خوب بلد شدن

اما من و تو میدونم همیشه با هم میمونیم
من به تو ثابت میکنم ما میتونیم ما میتونیم

قطره به دریا میرسه
پاییز به یلدا میرسه
به گوشه دنیا میرسه
مجنون به لیلا می رسه

مجنون به لیلا می رسه
قلبت و کلبه کن برام
جنونتو به رخ بکش
من از تو رویامو میخوام

به من نگو که سرنوشت چه جوری بازی میکنه
بذار که افسانه بشیم این منو راضی میکنه
تو همونی که میتونه قصه هارو عوض کنه
بذار که آینده از این بهم رسیدن حذ کنه

قطره به دریا میرسه
پاییز به یلدا میرسه
به گوشه دنیا میرسه
مجنون به لیلا می رسه

مجنون به لیلا می رسه
قلبت و کلبه کن برام
جنونتو به رخ بکش
من از تو رویامو میخوام


مجنون به لیلا می رسه.....

+ نوشته شده در  ساعت 16:26  توسط فاطمه  | 

دلم گرفته خدا جونم

سلام خدا

دلم گرفته از خبرایی که شنیدم از دردای دلم من که با همه خوب بودم چرا این بلاها سرم اومد خدایا کمکم کن

+ نوشته شده در  ساعت 22:33  توسط فاطمه  | 

دزد عشق

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو

 

 ازت

 

دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو

 

 قلبت هدیه

 

 داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت

 

 شی

 

 حس کنی که هنوز هم دوسش داری

 

 

چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری

 

تکیه بدی

 

 که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له

 

شده

 

 

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف

 

بزنی اما

 

وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

 

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک

 

گونه ها

 

 تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که

 

هنوز هم دوسش داری

 

 

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی

 

و هزار

 

بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب

 

بگی گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در  ساعت 23:36  توسط فاطمه  | 

به جون تو

وقتی تورو میبینمت دیگه نمیلرزه تنم
دیگه به چشمام نمیاد نگاه مهربون تو

گفتی اگه دوسم داری
قسم بخور به جونه من

گفتی بهم دروغ نگو
زیر قراراتم نزن

دلم میاد
میخوام برم
همین روزا
بدون تو
دارم میرم
باور بکن
اینم قسم به جون تو

به جون تو دیگه تورو دوست ندارم
به جون تو میرمو تنهات میزارم
یا جای تو اینجاست یا جای من
هر چیزی بلدی به جز عاشق شدن

به جون تو دیگه تورو دوست ندارم
به جون تو میرمو تنهات میزارم
گریه های تو زیاد باشه یا کم
میرمو میبینی پشیمون نمیشم

دلم میاد
میخوام برم

دلم میاد
میخوام برم

وقتی تورو میبینمت دیگه نمیلرزه تنم
دیگه به چشمام نمیاد نگاه مهربون تو

گفتی اگه دوسم داری
قسم بخور به جونه من

گفتی بهم دروغ نگو
زیر قراراتم نزن


دلم میاد
میخوام برم
جام دیگه انگار اینجا نیست
روز نبودنت دیگه برام روز مبادا نیست

دلم میاد
میخوام برم
جام دیگه انگار اینجا نیست
توی شبای تنهاییم هیچ نوری از تو پیدا نیست

دلم میاد
میخوام برم

دلم میاد
میخوام برم

به جون تو دیگه تورو دوست ندارم
به جون تو میرمو تنهات میزارم
یا جای تو اینجاست یا جای من
هر چیزی بلدی به جز عاشق شدن

به جون تو دیگه تورو دوست ندارم
به جون تو میرمو تنهات میزارم
گریه های تو زیاد باشه یا کم
میرمو میبینی پشیمون نمیشم

دلم میاد
میخوام برم
همین روزا
بدون تو
دارم میرم
باور بکن
اینم قسم به جون تو
+ نوشته شده در  ساعت 23:35  توسط فاطمه  |